گفتن یا نگفتن، مساله این است

 

دقیق نوشتن و حوصله کردن گاهی عذری می شود برای ننوشتن. چیزهای زیادی بوده و هست که خواستم ازشون بنویسم ولی فرصتی دست نداده که ذهنم را مرتب کنم و کلمه ها را پیدا کنم. خاطره شاید می خواهم بنویسم.

سفر رفتیم و بر گشتیم. سرمایی که ٨٠ سال در فلوریدا سابقه نداشت، به پیشوازمان آمد. ولی سفر خوبی بود. از سفر قبلی گله می کردم که با تمام چیزهای جدید و دیدنی، مزه سفر نداشت. انگار خانه هیچ وقت، حس خانه را نداشت که حال سفر، دور شدن از آن همه باشد. آشنایی نبود که حال غریب شده باشد. این سفر هم، همین طور. لحظه هایی داشت که بچسبد به طاق حافظه و همیشه بماند ولی...

جشنواره فیلم بوستون هفته قبل شروع شد. اولین فیلم، فیلمی بسیار زیبا از آقای کیا رستمی به اسم شیرین، دومین فیلم، مستندی از مازیار بهاری درباره مصدق که به تاریخ، جدید اما، نگاه می کرد.

سال نو شد. بعضی چیزها نو شده و خیلی چیز ها کهنه مانده. دوستانی رفتند و دوستانی آمدند. ایده دارم، زنده ام. انرژی دارم برای دیدن، کشف کردن و جنگیدن. بعد چند سالی زندگی اینجا، راحت تر قدم بر می دارم، راحت تر می پسندم. از آن طرف شاید می ترسم. از آنجایی که از هر طرف با چند دریا جدا شده. ولی برای آنجا هم ایده دارم... ایده دارم. باید تمرین کنم ولی. برای آینده، هر لحظه حال را باید سرمایه کرد. در دنیای بسته ایرانی که البته نه حوصله ای و نه میدانی هست. گوشه های عافیت را همه چسبیده و سرها فقط در کار است و یا مهمانی و تکرار و تکرار.

برای شروع کردن آماده ام.

   + محمد ; ٥:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٢۸
    پيام هاي ديگران ()