گفتن یا نگفتن، مساله این است

 

بالاخره این ترم داره تموم میشه. کار زیاد بود، خیلی زیاد و حالا که داره تموم میشه، وزوز دایمی اش هنوز توی سرمه و ولم نمی کنه. امروز اولین روز بدون برنامه بود. و عجب آرامشی داشت البته پر وزوز ولی باز هم تازگی داشت. برای آروم بودن باید تمرین کرد. اصولن برای هر چیزی باید تمرین کرد. این یک قضیه است که ثابت هم شده و اسم خیلی با شکوهی هم داره" There is no free lunch"! اصلن بعید نیست که چیزی که بهش علاقه داری و "بودن" باهاش، پره از هوای تازه، تبدیل بشه به بزرگترین زندان و obcession.

چند روز قبل به طور اتفاقی پوستری دیدم که جمله هایی از اینشتین روش نوشته شده بود درباره چیزهای مختلف. هر کدومشون رو که می خوندم یک چیزی توی من تکون می خورد. فقط احساس می کردم که چقدر ارزشهای من و یا شاید دنیای دور و برم از تک تک این حرفها دوره. کاش فقط دور، دو نقطه دقیقن متضاد و مقابل هم. یک صدایی توی من می گفت به حرف این پیرمرد ها گوش نکن. وقتی در نقطه اوج، بالاتر از همه نشستند از این حرفها می زنند. مخصوصن اینکه من (و خیلی از هم رشته ای ها) زمانی با این لالایی ها خوابمون هم می برد. الان که با ارزشهای جدید و در دنیای جدید (بخوانید مدرن) زندگی می کنیم باز این خوابهای پریشان مثل آیه نحس پیداشون میشه. قبول ندارین که توی زندگی آدم باید یک کمی (برای بعضی ها فقط یک کمی) bitch باشه؟

من دوباره افتادم توی یکی از این مونولوگ های طولانی با خودم. یک کمی برگردم عقب. داشتم می گفتم که آدم باید برای همه چی تمرین کنه، مخصوصن برای چیزهای ساده مثل گاهی بی وسوسه کار یک جا نشستن و کار نکردن، مثل زل زدن به یک نقاشی، مثل حرف زدن با دوستهای خوب که خیال می کنی همیشه هستند و یهو می فهمی که دور شدین، مثل نوشتن، مثل ساده نوشتن، مثل حرف زدن با غریبه ها، .... .There is no free lunch. ما آدمها چیزی نیستیم که "می خواهیم" باشیم، چیزی هستیم که واقعا "هستیم". برگردیم به اینشتین. چند جمله ای که پـــــــــــررنگ توی ذهنم مونده:

Try not to become a man of success but rather to become a man of value.

I live in that solitude which is painful in youth, but delicious in the years of maturity.

چی باید گفت به آقای اینشتن؟!! این مرد دوست داشتنی بعضی وقتها زیاده روی می کنه. وقتی وزوز کار و گرفتاری توی سرته، چرا حق نداری لحظه های خالی رو پر کنی؟ به جای یک کتاب شعر دست گرفتن یا داستان کوتاهی خوندن، چرا نمیشه با دوستی فقط وقت گذروند؟ ولی Again there is no such a thing as a free lunch! اگر عادت به پر کردن کنی، پر از خالی میشی و با یک سوزن نازک تنهایی، پوف می تِرکی. تنهاییِ بزرگ خیلی دل می خواد.

همیشه آدمهایی هستند که دنبال چیزهایی هستند که همه نمی بینن. آدمهایی که خودشون رو دارن آماده می کنند. آدمهایی که بیشتر به جای بیرون معطوف درون اند و دنبال گمشده ای می گردند. این آدمهایی از جنس کسانی هستند که دنبال لحظه درست و اتفاق درست می کردند. قیمتشان بالاست، سختگیرند.... ولی یک سوال ترسناک هم هست این وسط: که چی؟؟؟؟ اگر تمام این تلاشها، از تو جزیره بزرگی درست کند که در خودت زندگی می کنی و قیمتت را بالا می بری ولی از دنیای دور و برت جدا افتادی چطور؟ نباید کمی خودمون رو تبلیغ (advertise) کنیم؟ نباید یک کمی bitch باشیم؟ نباید بعضی وقتها ریسک "سطحی شدن" رو به جون بخریم؟ خانم فلانی، آقای بهمانی، دنیای واقعی کجاست؟ شما داری توی کدوم دنیا زندگی می کنی؟ اگر اینشتین، اینشتین نمی شد، کسی نظرش رو درباره solitude می پرسید.

می دونم ... می دونم .... من از دست آقای اینشتین دوست داشتنی عصبانی هستم و دارم یک کمی جِر می زنم. من بهتر از هر کسی می دونم که اینشتین چقدر مدیون ذهن آرام و مستقل خودشه. ولی ....

اینجوری بگم: کمتر پیش میاد که ما داستان loser ها رو بشنویم، winner ها  معمولا داستانشون رو تعریف می کنند و خدا می دونه وقتی شبهای تردید و بی اعتماد به نفس جای خودشون رو به روز های افتخار می ده، آدمها چه قصه پردازی ها که نمی کنند انگار همیشه می دانستند که چه می خواهند و کجا می روند.

باز برگردم عقبتر: وقتی اولین بار با چیزی مثل فیزیک مواجه میشی بِهت پر پرواز می ده، چطوری همین آزادی تبدیل به obcession میشه؟ چرا وقتی توی یک چیزی خوبی، "مجبوری" که بهتر هم باشی (از بقیه)؟ من آرزو می کردم و می کنم که فیزیک برام یک فرهنگ باشه یا حتی هنر نه یک حرفه. ولی

you know, you r in this business and hear me please, this is a business. you gotta do it and do it right.

آدمهایی هستند که با موفقیت کمتر، تعلق بیشتری به این فرهنگ دارند و

They r just happier!

Try to be a man of the value rather than being man of success!

Sure, Mr. Einstein! Thanks for all this headache and everything. I needed it. It is not easy to be a man of the success but it s much much less difficult than being a man of the value. I m trying to keep to the value but there is such a desire for the success which is hard to control. Sometimes we are just so crushed with the success that we forget all about the freedom of our choice at the first place. I wish freedom over success.

یک جایزه به کسی تعلق می گیره که بفهمه بالاخره من دارم چی میگم!!

 

 

   + محمد ; ٧:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٩/٢۸
    پيام هاي ديگران ()