screw the school. let's just lay back at home and read books only to realize that we have lost the borderline between day and night and are totally lost in a wonder-land even more real than life.
افشینه لطیفی، Even after all this time. اسم کتاب، اینه.
از همون اولش که کتاب شروع می کنم، به طرز عجیبی با کتاب همراه می شم. از این دست کتابها البته زیاد خوندم و برام جالب هم بوده. دیدن "تاریخ" از لنز متفاوتی و از درون زندگی شخصی آدمهایی که با اون درگیر بودند. قصد تموم کردن این کتاب رو نداشتم. چند صفحه ای از کتاب رو توی google books دیدم و نثر شیرین و راحتش رو پسندیدم. فقط می خواستم نگاهی سرسری به کتاب بندازم و ببینم به کجا می رسه.
ولی شروع که می کنی این کتاب رو، قصه زندگی این خانم از وقتی که دختری 11 ساله است در تهران سال 57، به سرعت تبدیل می شود به داستان شخصی خودت، نه اینکه کمترین خاطره ای شبیه اون داشته باشی ولی نمی تونی دنبالش نکنی. راحت می نویسه از خودش و اینقدر راحت که همه چیز رو می شه باور کرد. نمی گم کتاب بی طرفانه ای بود. هیچ کس بدونِ طرف نیست. همین که داری توی اتفاقات هر روزه زندگی می کنی یعنی اینکه باید به طور مرتب طرفِت رو انتخاب کنی، توی خلا نمیشه موند. وقتی که سیر اتفاقات سرعت می گیره، وقت زیادی برای دیدن همه چیز هم نداری. تو، فقط به جای خودت بازی میکنی و همه می دونیم که "بازی نکردن" معمولن یک انتخاب نیست. ولی حتی در بی طرفی اش هم صادق است، دستش رو راحت میشه خوند؛ قایم نکرده دستش رو و اصلن سعی نمی کنه که هیچی رو بیشتر از اونی که هست نشون بده. بعضی وقتها ضعیفه، بعضی وقتها حتی لوسه، یا بیش از حد به آدمهای اطرافش وابسته است. ولی به همین خاطر باورش می کنی.
"انرژی انسانی" این کتاب فوق العاده است. این خانم شاید فوق العاده نیست. ولی دقیقن به همین خاطر فوق العاده است!
نمی دونم، دوست داشتم حداقل درباره زندگی این خانم بتونم به راحتی و صداقت خودش حرف بزنم. این کتاب به طرز فجیعی پر از زندگی یه. تمامِ زندگی. بالاخره قراره داستان زندگی یک آدم باشه ولی اینقدر این زندگی، آدمهای این کتاب رو این طرف و اون طرف و در شرایط مختلف پرت می کنه که تمهای زیادی از این کتاب می شه گرفت و "بی نهایت!" خوندنی است که چطور آدم های این کتاب سعی می کنند به راه و روش های کوچیک خودشون، راه خودشون رو توی این دنیای بزرگ پیدا کنند. یک زندگی مرفه و (زیادی) خوش در تهرانِ قبل از انقلاب با مزایایی که آدمهای معدودی داشتند، انقلاب، execution پدر، مهاجرت به اروپا با خواهر بزرگتر، دوری از مادر، رفتن به آمریکا، زندگی در خونه آشناهای "غریبه"، تحقیر و دیده نشدن در دنیای جدید، کار کردن در 14-15 سالگی، مادری کردن خواهری که فقط دو سال بزرگتر است، دیدن مادر، صحنه فرودگاه در آمریکا موقع بدرقه کردن مادر، کار و کار و کار ............
یک روزه 300 صفحه کتاب رو تموم کردم.. حیف!
