گفتن یا نگفتن، مساله این است!
یکی از خوبیها یا حداقل امتیازهای دنیای مجازی اینه که هویت ها هم می تونه مجازی باشه، networking، رابطه ها و دوستی ها می تونه مجازی باشه. احساس خوبیه که بعضی وقتها از تمام واقعیت های دنیای همیشگی دور بشیم و خودمون تصمیم بگیریم که بقیه چی صدامون می کنن و هر رنگی خواستیم به خودمون بزنیم ویا شاید اونجوری که خودمون رو می پسندیم، خودمون رو تعریف کنیم فارغ از تمام history سنگینی که سالهای زندگی و خوبیها و بدیهایش به ما تحمیل کرده یا برامون انتخاب کرده.
تمام اینها رو گفتم که بگم من نمی خوام این کار رو بکنم! من از اسم خودم و از "خود" خودم استفاده می کنم. دلیلش پیچیده است مثل تمام چیز هایی که معمولا سعی می کنم دلیلی براشون پیدا کنم ولی شاید یک"بهانه" برای این کار این است که دو سال و اندی خارج از ایران زندگی می کنم و مشاهده هایی می کنم و تجربه هایی کردم که نیاز به "گفته شدن" دارند و بعضی وقتها احساس قلنبگی مفرط می کنم از تمام چیزهایی که absorb می کنم ولی نمی تونم express اشون کنم!
این فارسی و انگلیسی قاتی نوشتن هم همینه که هست، گاهی اصلا ممکنه کامل چپ کنم توی انگلیسی؛ ولی این دو زبانه شدن فقط حکایت دو تا زبان نیست، دو فرهنگ، دو culture، دو سنت یا school هم انتزاعی و هم ملموس و واقعی اینجا به هم می رسند و همدیگر را قطع هم می کنند، چه بسا نه حتی خیلی محترمانه. من یک آدمم با ظرفیت های یک آدم که دقیقا در این شکاف زندگی می کنم(این کلمه رو از داریوش شایگان قرض می کنم) و قرارم اینه که حرف بزنم، از خودم و از دنیایی که دور خودم می بینم. That's it.
